نقش مؤلفه ی برساختی شخصیت در شکل گیری روایت های مدرن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

مدرس و پژوهشگر ادبیات معاصر فارسی

چکیده

این نوشتار در نظر دارد بر اساس نظریة سه مؤلفه‌ای روایت‌شناسی شخصیت (از جیمز فیلان)، نشان دهد که کدام یک از این مؤلفه‌های سه گانة شخصیت در تبدیل روایت‌ها از پیشامدرن به مدرن مؤثر است. از آنجا که یکی از بارزترین تفاوت‌ها در داستان‌های مدرن و پیشامدرن، جابجایی ارزشی دو عنصر پیرنگ و شخصیت و تفوّق یافتن شخصیت بر پیرنگ است، روایت‌شناسی شخصیت‌ها در این دو ژانر داستانی، می‌تواند برخی از دلایل تبدیل روایت پیشامدرن به مدرن را آشکار سازد. در این نوشتار نشان داده‌ایم که در شخصیت‌های داستان‌های مدرن مؤلفة برساختی (Synthetic) بر دو مؤلفة دیگر، یعنی مؤلفة محاکاتی (Mimetic) و مؤلفة مضمونی (Thematic) پیشی می‌گیرد، حال آنکه شخصیت‌های داستان‌های پیشامدرن- بویژه داستان‌های رئالیستی ـ بیش از هر چیز سعی دارند به نمونه‌های واقعی شخصیت‌ها در اجتماع انسانی نزدیک باشند و بدین ترتیب پررنگ‌ترین مؤلفه در پردازش آنها مؤلفة محاکاتی خواهد بود، لیکن شخصیت‌های داستان‌های مدرن در سایة دلزدگی و وازدگی نویسندگان از اجتماع، به جای آنکه به شخصیت‌های واقعی نزدیک باشند، از آنها دوری می‌جویند و به این ترتیب مؤلفة برساختی را در هستی خویش پررنگ می‌کنند. در این مقاله با پیاده کردن این نظریه بر روی یکی از رمان‌های مدرن فارسی، ملکوت بهرام صادقی، و تحلیل روایت‌شناختی شخصیت‌های آن کوشیده‌ایم که این فرضیه را روشن سازیم.

کلیدواژه‌ها